296. اولین عروسی!
دیشب عروسی عمو امیر بود و تو برای اولین بار رفتی عروسی :* قربونت برم من عین عروسک شده بودی :* قرار نبود بریم ولی دیگه رفتیم ... آخه تو دوستها فقط ما دعوت بودیم و من خیلی تنها بودم ولی بهرحال رفتیم ... عکسهات تو گوشی باباس که حسش نیست بذارم :)) اونجا هم تا ما رسیدیم عروس داماد هم رسیدن و شروع کردن پول و سکه ریختن ... ما که رفتیم پایین فقط گل و سکه های مبارک باد مونده بود که تو با جدیت قصد داشتی همه ی سکه ها رو برام جمع کنی :) این عکسها هم برای خاله بهار که بدونه پازل ه چی بود :) این مدل راحتش بود اینم سختش :) ...







